میخوام همه حرفامو بزنمو خلاص!

۱.واسه این خیلی به شاهد وابسته شدمو عاشقش شدم که یه جورایی میتونم بگم اولین عشقم بود!من با پسرای زیادی دوست بودم البته به صورت دوست اجتماعی ولی شاید یکم صمیمی ولی جز شاهد۲تا بی اف داشتم بی اف فاب که با یکیشون ۷ ماهو با یکی دیگشون۱سال دوس بودم!پویانو تو این۷ماه ۳ بار بیشتر ندیدمو محسنو تو این ۱ سال فقط ۱ بار!اره خیلی مسخرس ولی من کلا خونگیم و محسنم تهران نبود خونشون و زیاد تهران نمیومد واسه همین کم دیدمش!ولی با شاهد خیلی جاها رفتیم خیلی چیزارو تجربه کردیم تو عمرم هیچوقت با یه پسر اینقدر بیرون نرفته بودم جاهایی رفتیم که با هیچ پسری نرفته بودم کارایی کردیم که با هیچ پسری نکرده بودم حرفایی زدیم که با هیچ پسری نزده بودم(لطفا مثبت فکر کنید)واسه همین چیزا بود که وابستش شدم عاشقش شدم اونو شوهر خودم میدونستم ولی کاملا اشتباه فکر میکردم!واسه همین بود که نمیتونستم فراموشش کنم

۲.از اونجایی که ورود من به زندگیشو همه جا جار زده بودو به کل فامیلو اشناهاش گفته بودو منو معرفی کرده بود حالا کات کردنمونم به همه گفته و خب هیشکی خودشو مقصر جلوه نمیده و اقا شاهدم همین کارو کردو منو بد جلوه داد تو کل فامیلشو همه چیو انداخت گردن من که من بد بودم که ولم کرد و الانم کل فامیلش از من بدشون میاد!ولی هیچ ایرادی نداره حاضرم قسم بخورم که یه روزی جوری ابروش تو همین فامیلش میره که دیگه نتونه سر بلند کنه!بازی با ابروی دیگران تاوان سنگینی داره

۳.هر روز دوستام دارن بهم سرکوفت میزنن که دیدی بهت میگفتیم اینم عین بقیس تو گوش نکردی دیدی اخرو عاقبتت چی شد دیدی دیدی دیدی......اما هیچ کدوم هیچ اهمیتی واسم نداره چون شاهد دیگه اهمیتی واسم نداره!خودش از من خواسته بود که بین دوستات منو نامزد خودت معرفی کن و حالا همه از من میپرسن نامزدت چی شد پس؟یه سریم میگن حتما نفس ایراد بزرگی داشته که اون پسر عاشق پیشه اینجوری ولش کرد اما نمیدونن که اون یه گرگ بود در لباس بره

۴.الان فقط به هدفای بزرگ زندگیم فکر میکنمو واسشون دارم تلاش میکنم و هر چیزی و هر کسی که بخواد مانع خوشبختی من بشرو چال میکنم!میخوام منم مثل خواهرم ادم بزرگی بشمو همه واسم دولا راست بشن میخوام مثل پدرم انسان باشمو حق کسیو نخورمو همیشه باخدا باشمو همه رو سرم قسم بخورن میخوام مثل مادرم بشم که همه منو به پاکی و مهربونی و زحمت کشی بشناسن مثل پدرم و منو به خاطر خانوم بودنمو نمونه بودنم ستایش کنن!میخوام دقیقا مثل خونوادم بشم!

۵.اره شاهد راس میگفت خونواده های ما بهم نمیخورن چون فساد تو خونواده ی اونا بیداد میکنه!واسه همینم تو و  خونوادتو و خاطراتتو انداختم تو سطل اشغال مغزم چون لایق همون جایید

۶.خداروشکر میکنم به خاطر موفقیتای روز افزونو خوشبختیای خودمو خونوادم که هر روز مارو بالاتر میبره!خواهرم شده عضو تیم وکلای باشگاه استقلال و عضو رسمی و مستقیم مشاوران حقوقی دکتر حسن روحانی و مقاله هاش هرروز تو سایت رسمی دکتر روحانیه و تو روزنامه ی نسیم عدالت!یه موسسه حقوقی ثبت کرده و کلی کارای دیگه!پدرم مغازشو فروختو داره یه قنادی بزرگ با ۲ تا شعبه تو صادقیه میزنه!مادرم سال بعد با من کنکور میده و خیلی چیزای دیگه.......خودمم دارم با جدیت تمام درس میخونمو قراره دماغمو عمل کنم ولی دکترم هنوز موافقت نکرده میگه دماغت ایرادی نداره اما نمیدونم چه کرمیه افتاده تو جونم که حتما باید دماغمو عمل کنم!خدا بخواد بابام تا چند ماه دیگه شایدم تا اخرای سال واسم ماشین میخره!دارم به تک تک ارزوهام میرسم!تمام این خوشبختیا خیلی سریع اتفاق افتاد هممون هنوز تو شوکیم!اخه کار بابام یکم گیر داشت خیلی وقت بود ولی یهو درست شد!

۷.واسم دعا کنید کنکورمو خوب بدم

۸.به خودم افتخار میکنم که دوستای خوبی مثل امیر و مهسا و فاطمه و ارزو و محمد(تو نت) و دوستای دیگم مثل فاطمه(بروس لی) متی و شادی و امیرحسینو شاهینو یگانه و سعیده و مرجان و مریمو سایه و صبا و یه عالمه دوست خوبو با وفا دارم که هیچوقت تنهام نمیذارن

۹.میدونم یه روز بدجور زمین میخوری و ابروت میره و نابود میشی دوس دارم ببینم اون موقع چطوری روت میشه دستتو رو به اسمون بلند کنیو از خدا چیزی بخوای!مطمئنم یه روزی تاوان سنگینی پس میدی حالا ببین کی گفتم